حکما تنها بنايی که اگر بلرزد محکمتر ميشود دل است
پیام امید اسپندگان
جمعه ۸ تیر ،۱۳۸٦
سالهای دور از خانه

راستی راستی چرا من اینقدر نبودم. یعنی کجا بودم شاید به قول "پنجره" پشت پرده بودم. هر جا بودم مطمئنم که جای بدی نبوده.
اول میخوام از آخرین شاهکارم بگم براتون. دیروز صیح که میرفتم شرکت سر راه از این هایدای ونک یه ساندویچ خریدم که ناهار توی شرکت بخورم. ظهر که موقع ناهار شد یادم رفته بود که من صبح ساندویچ خریدم به همین خاطر چون گرسنه بودم رفتم سر کوچه یه کیک و ساندیس گرفتم و خوردم. بعدا ساعت ۴ بعدازظهر یادم آمد که من صبح ساندویچ خریده بودم. من نمیدونم من قراره بعدا کجای چرخ بزرگ این هستی را بچرخونم ولی از الان بگم که این چرخ توی همون جا لنگ خواهد زد

درباره حرفهای "پنجره" بعدا مینویسم.

Amistres