| ![]() | |
حکما تنها بنايی که اگر بلرزد محکمتر ميشود دل است
| ||
| ||
|
پنجشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٥
برای صدام
سلام. سلامی که هیچوقت به گوش تو نخواهد رسید. من این نامه رو زمانی می نویسم که کرمها در حال جویدن پوست و گوشت تو هستند. البته احتمالا هنوز قسمتهای زیادی مانده است که شکم حشرات موذی و غیر موذی را سیر خواهد کرد. نمیدانم چرا ولی بعضی وقتها سعی میکنم چهره ات را درست الانی که زیر حجم زیادی از خاک به خواب ابدی رفته ای مجسم کنم. نمیدانم هنوز ترسی که در آخرین لحظات زندگیت تمام وجودت را فرا گرفته بود در چهره ات نمایان است یا نه. من طاقت دیدن صحنه های مردن و کشته شدن رو ندارم اما با هیجانی خاص دنبال دیدن فیلم بی کیفیت پایان زندگیت گشتم. نمیدانی که چقدر فیلمت پر طرفدار شده است حتی از کلاه قرمزی و پسر خاله که من یادمه خیلی طرفدار داشت. اینها را گفتم که خوشحال بشی. اما طفلکی راستش رو بخوای دلم یکم برات سوخت. توی فیلم دیدم که طناب بر گردن داری و در حال اشهد خوندنی: اشهد ان لا اله الا الله - اشهد ان محمد رسول الله. هنوز صندلی زیر پای توست و توانایی نفس کشیدن داری. مجددا تصمیم به اشهد خوندن میگیری. اشهد ان لا اله الی الله-اشهد ان محمد. و ضربه پایی صندلی را از زیر پای تو می کشد و تو نمیتوانی اشهدت را تمام کنی. نمیدونم یادت میاد. من درست زمانی دنیا اومدم که تو هم به دنیای ایران من امده بودی. میدونی چقدر از ترس صدای بمب های تو که بر سر هموطنهای من ریخته میشد از شب تا صبح گریه میکردم؟ میدونی چقدر من رو از دیدن روی مادر و پدرم محروم کردی اونوقت که از نگرانی اینکه بمبی بر سر خانه ما نیندازی پدرم تمام چراغ های خونه را خاموش میکرد. آژیری که هم اکنون میشنوید نشانه وضعیت قرمز است و نشانه آن است که حمله هوایی نزدیک است هر چه سریعتر به پناه گاه بروید. اما همونهایی که این آژیر رو پخش میکردن هم میدونستن که ما هیچ پناه گاهی نداشتیم به جز همان جایی که در آن زندگی میکردیم. محکم میچسبیدم بغل مادرم به این امید که آژیر وضعیت سفید زده شود و ما زنده باشیم. میدونی چقدر گریه کردم اون موقع که پدرم گفت که میخواد به جبهه بره. میدونی اولین شعری که یاد گرفتم چی بود؟ در دست کوچک خود سارا انار دارد ... همون که آخرش سارا رو تو می کشتیش. ولی یه چیزی همیشه برام هیجان انگیز بود. میدونی چی رو میگم؟ چسبهایی که رو شیشه میزدیم که صدای انفجار شیشه خونه ها رو نشکنه. اون موقع نمی فهمیدم دلیل زدن این چسبها چی بود. میخوام چند تا سوال دیگه ازت بپرسم. تا خود قیامت وقت داری جواب بدی. میدونم سوالها یه کم سخته! بذار یه کم راهنمایی کنه. اما ۸ سال شب و روز ما یکی شده بود و کسی صدای ما رو نمی شنید. اصلا عجله نکن تا قیامت وقت خواهی داشت. تا خود خود قیامت. فقط یه چیز میخوام بهت بگم: به قول رضا امیر خوانی با خودکار قرمز به سوال هام جواب نده چون دلم میگیره. قدما می گویند نطفة هر شعری از صلب سوالی بسته می شود: سوال، سوال احکام بود: آیا سجدة بام خانه به تحمیل موشک اسکاد سجدة استحبابی است یا سجدة واجب؟ سوال، سوال فقهی بود: آیا می توان موتور کراس را در قبرستان مسلمین دفن کرد آن هنگامی که اجزا بدن بسیجی از قطعات موتور سیکلت قابل تفکیک نباشد؟ سوال، سوال ریاضی بود، پیدا کنيد شهدایی را که در نابرابری جنگ صدق کردند و آنگاه نمودار عشق را رسم کنید. حوزة تعریف از کردستان تا خوزستان تا خلیج فارس تا آنجایی که پر جبرئیل سوخت. سوال، سوال تجربی بود: چرا نمی شود پریود ارتعاش قامت سربداری با زمان تناوب نوسانات نخل سوخته ای خارج از دایرة زمان و مکان یکی شود؟ با خودکار قرمز پاسخ ندهيد، از رنگش عجیب دلم می گیرد. |